آخرین مطالب

امسال سال شادی است / علیرضا نوری زاده

January 9, 2026

نظامی که با نام خدا آمد و نام شیطان را حاکم کرد
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ برابر با ۹ ژانویه ۲۰۲۶ ۱۱:۰۰

در یک سال رسیدن خانه پدری از سرفرازی و پیشرفت به جنگ و مرگ و فتنه، هربار که پس از ساعتی غیبت، به روزنامه اطلاعات بازمی‌گشتم، زنده‌یاد غلامحسین صالحیار، سردبیرم، با اشاره می‌گفت به اتفاق علی باستانی، آن انسان وارسته و معاون سردبیر، به اتاق کوچک بروم. در کنار میزش، اتاقی بود که جلسات ۷ صبح و ۳ بعدازظهر دبیران روزنامه آنجا برگزار می‌شد و صالحیار بعد از نهار، قیلوله‌ای (خواب بعد از ناهار) در آنجا داشت.

تا وارد می‌شدیم، می‌گفت کجا بودی، چه کسی را دیدی و خبر تازه چیست؟ ۱۸ دی‌ماه بود که بعد از ساعاتی غیبت، به روزنامه بازگشتم. اشاره شد و با باستانی به اتاق ویژه رفتم. بی‌مقدمه پرسید: کجا بودی؟ گفتم: پیش دکتر بختیار بودم. و بعد سوال و جواب شروع شد.

گفتم: دکتر بختیار به مجلس می‌رود تا سنت پارلمانی مشروطه حفظ شود. نخست ابراز تمایل مجلس، بعد صدور فرمان که تا حالا انجام شده و سپس گرفتن رای اعتماد. گفتم که شاه قصد سفر دارد. به همین شرط دکتر صدیقی را که ناظر بر بقای او در کشور بود، نپذیرفت. باستانی با سال‌ها تجربه از جنبش ملی شدن نفت تا آن روز، با نیم‌لبخند همیشگی چهره‌اش پرسید: بختیار چقدر موفقیت برای خود پیش‌بینی می‌کند؟ گفتم: این سوال را از او کردم، گفت: ۵ درصد! صالحیار گفت: کدام دولتمردی با ۵ درصد امید، به صحنه می‌آید؟ گفتم: این سوال را هم از او کردم، پاسخش ساده بود: ۵ درصد من خیلی زود می‌تواند ۵۰ درصد شود.

صالحیار به فکر فرو رفت. سه روز بعد خبرش کردم که بختیار این هفته به مجلس می‌رود و وزرایش را معرفی می‌کند. بختیار می‌خواست تا پادشاه در کشور است، رای اعتماد بگیرد. او به ژنرال‌های ارتش اعتماد نداشت و ۳۷ روز بعد دیدیم که بی‌اعتمادی‌اش بی‌دلیل نبود. کارتر هویزر را بدون اجازه گرفتن از پادشاه و دولت، به تهران فرستاده بود تا جلو هر نوع حرکت ارتش را (علیه خمینی) بگیرد‌. آن وقت حالا خامنه‌ای از دخالت آمریکا شکوه می‌کند و روضه یا غریب‌الغربا سر می‌دهد.

۲۶ د‌ی‌ماه که دکتر شاپور بختیار به مجلس رفت، در مجلس بودم. بعضی نمایندگان که طی چند دوره نمایندگی جز مدح و ثنای دولت بر زبانشان نیامده بود، شروع به انتقاد از بختیار کردند که ۲۵ سال از قدرت دور بود. سرانجام او با دلگیری به نمایندگان گفت: این‌هایی که می‌گویید، چه ربطی به من دارد؟

پادشاه در سرمای آن روز با دلی شکسته در فرودگاه، انتظار می‌کشید. سرانجام دکتر بختیار و وزرایش با ۱۴۹ رای موافق، ۴۳ رای مخالف و ۱۳ رای ممتنع، به نخست‌وزیری رسید و بلافاصله برای تودیع و بدرقه پادشاه، به فرودگاه رفت.

۳۷ روز بعد، در ۲۲ بهمن، بختیار غذای نیم‌خورده‌اش را در دفتر باقی گذاشت و به خانم کلانتری، منشی‌اش، که پرسید آقای دکتر عصر بازمی‌گردید، گفت: برمی‌گردم، اما پیکر خونینش ۱۵ خرداد ۱۳۷۰ در ویلایش کشف شد. فرمان قتل او را خمینی صادر اما خامنه‌ای اجرا کرد، چون سوءقصد نخست به جانش در تابستان ۱۳۵۹ با شکست روبرو شد و خامنه‌ای حکم را به ارث برد. نفرت او و اربابش خمینی از شاپور خان آنقدر ریشه دار بود که نمی‌شد حدی بر آن متصور شد.

47 سال بعد

با همه تحولاتی که در ۵۵ سال روزنامه نگاری شاهد بودم، همچنان باور نمی‌کردم ۴۷ سال بعد از ۱۸ دی‌ماه ۱۳۵۷، در نقطه‌ای بایستم که این بار زوال نظامی را شاهد شوم که با نام خدا آمد و حکم شیطان را بر خانه پدری گسترد.

با این اشاره، آیا بر این باورم که تا ۳۷ روز دیگر رژیم سقوط می‌کند؟ عرب‌ها واژه‌ای ترکیبی دارند که یاسرعرفات سال‌ها استفاده می‌کرد: «لعم» به جای «نعم»، به معنی «هم آره هم نه». من هم باید از این ترکیب استفاده کنم. اینجا دلایل سلبی وایجابی خود را در باب پایان یافتن جنبش ملی بزرگ ما با پیروزی بیان می‌کنم و در عین حال مخاطراتی را که در این راه وجود دارم، برشمارم.

۱ــ جنبش با یک برنامه‌ریزی دقیق زمانی و مکانی و با خواسته‌ای معین آغاز نشد، بلکه بحران اقتصادی، جمعی از بازاریان را که نوسان‌های بهای ارز و تورم کنترل‌ناپذیر به فغانشان آورده بود، به خیابان کشاند. اما در دومین روز، ناگهان دردهای انباشته یک ملت از روزنه بازار بیرون زد و به دانشگاه رسید. زنان سرفراز خانه پدری آمدند، اقشار مختلف جامعه «نه» بزرگ به رژیم را آواز دادند و از روز سوم، آنچه را می‌خواستند بر زبان آوردند. بدین ترتیب جنبش قالب و جهت یافت.

۲ــ شعارها در روز نخست زیربنای اقتصادی و معیشتی داشت و رژیم بی‌خیال از آنچه درعمق شعارها و دل‌های پردرد ملت می‌گذرد، رشوه شش دلاری را روی میز ملت گذاشت؛ با این تصور که ملت درگیر با مصیبت نان و شیر و کرایه، با رویه‌ای اقتصادی و چهره‌ای مظلوم و معصوم، با یک رشوه کوچک آرام خواهد گرفت، اما این ترفند با ورود شعار «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای» و سپس «این آخرین نبرده ، پهلوی برمی‌گرده»، با شکست روبرو شد و از آن پس در شبانه‌های بعدی، همه شعارها سیاسی شد و بعد از شب دوم حتی یک شعار معیشتی بر زبان‌ها ننشست.

رژیم حتی این تحول عظیم را هم ندید. سیدعلی خامنه‌ای لحظه‌ای از نهانگاه بیرون آمد تا بازاریان را متحد نظام بخواند و هزاران ایرانی را اوباش و اغتشاشگر بنامد. این بار اما پاسخ مردم شدیدتر بود. آرزوهای خفته در دل یک‌باره در صداها فوران کرد. باورم نمی‌شد. «جاوید شاه»؟ من برعکسش را شنیده بودم: «تا شاه کفن نشود» و… حالا اما می‌شنیدم «رهبر ما قاتله/ ولایتش باطله».

در سال ۱۳۵۷، شاهی که آرزویش یک ایران مدرن، پیشرفته و سرفراز بود و صدای انقلاب را شنید و آماده اصلاحات به دست فرزانگان ایران از جنس صدیقی و بختیار بود، در نبردی نابرابر، صحنه را به ابوالارتجاع، جوازدهنده تعرض به کودکان حتی شیرخواره (تفخیذ)، دشمن آزادی و برابری زنان، دروغ‌زنی که در معرکه‌گیری پاریس حتی فعالیت حزب توده را آزاد اعلام کرد، واگذار کرد. باورم نمی‌شود. آیا تاریخ این چنین تکرار می‌شود؟

ما در این چند سال اخیر، هزار نقش زمانه را دیده‌ایم. گو اینکه هیچ‌کدام چنان نبود که در آینه آرزوهای ما است، اما می‌توانم با قاطعیت بگویم در یک معنا، آنچه را طی ۴۷ سال اخیر دیدیم و تجربه کردیم و در معنای دقیق‌تر، تحولات نزدیک به چهار دهه حکمرانی سیدعلی آقا حسینی خامنه‌ای، چنان است که از نظر تاثیر و بازتاب آن بر پهنه زندگی اجتماعی و سیاسی، کمتر از رنسانسی نیست که جوامع مسیحی‌مذهب در پی انقلاب کبیر فرانسه شاهد آن بودند.

به‌ معنای دیگر، انقلابی که برای مردم ما هزاران مصیبت و فلاکت و رنج و شکنجه و فقر و آوارگی به همراه داشت، در کنار سیئات، حسناتی هم داشت که در این چند روزه، آثار آن برای همه ما مشهود افتاد. «مرگ بر ولایت فقیه»، «مرگ بر خامنه‌ای» دیگر معنای ارتداد و کفر ندارد. شما در سال ۱۳۵۷، حتی نمی‌توانستید به یک روضه‌خوان پنج‌تومانی بگویید بالای چشمت ابرو است. حالا اما ملت جاروبه‌دست، به رُفتن و به مزبله انداختنشان پرداخته است

۳ــ سال ۱۳۵۷ در آستانه انقلاب، از راست ارتجاعی تا چپ انقلابی، از جبهه ملی میراث‌دار مصدق تا آقای مهندس شهرستانی، شهردار تهران، از وکلای مجلس رستاخیز تا تئوریسین‌های حزب توده، از چریک اشرف دهقانی تا زندانی نادم برادر مسعود رجوی، یکصدا ستایشگر «حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی»، نویسنده تحریرالوسیله و کتاب مستطاب «انقلاب اسلامی» و «نامه‌های کاشف‌الغطاء» و… شده بودند و هر کدام از ظن خود، بر این باور بودند که «امام» حکومت عدل علی را برپا می‌کند، «امام» به قم می‌رود و حکومت را به ما (ملی‌ــ‌مذهبی‌ها، ملی‌ها و البته موتلفه‌ای‌ها) تحویل می‌دهد، امام یک وسیله است، با او پهلوی را به زیر می‌کشیم و بعد ما (چپی‌ها) پدر کیانوری را در مقام رئیس‌جمهوری و اشرف خانم را در مقام نخست‌‌وزیر می‌نشانیم و ما (مجاهدین و توابع) نیز برادر مسعود را به ریاست‌جمهوری می‌رسانیم و دولتی نیز به ریاست برادر موسی تشکیل می‌دهیم و برای اینکه متهم نشویم که دموکرات نیستیم و اهل ائتلاف نمی‌باشیم، وزارت فوائد عامه را می‌دهیم به پدر طالقانی و وزارت نساجی را نیز می‌دهیم به پسر صاحب حوله برق لامع.

در سال ۱۳۵۷، حتی کسانی که پوست و گوشت و خونشان جانمایه از پهلوی داشت، علیه او برخاسته بودند، بی‌آنکه دلیلی داشته باشند. امروز اما نسل جوانی که عصر پهلوی را ندید، پدرانی که شرمسار عملکرد خود در سال ۱۳۵۷ هستند، یکصدا پهلوی را صدا می‌زنند.

در این میان، چند گروه چون ضایع شدن مدعیاتشان را می‌بینند، در حالی که خیابان جد و پدر و پسر پهلوی را صدا می‌زند و هیچ نوع ارادتی به ابوی رمال و جد توده‌ای ایشان ندارد، پرچم ضدیت با شاهزاده به دست گرفته‌اند. از همه مضحک‌تر، ادعای ورشکستگان به‌تقصیر مرحوم رجوی و بانو، شماری چپول‌های سابق و لاحق و بعضا خدمتگزار سیدعلی، مبنی بر این است که کلیپ‌های تظاهرات و فریادهای «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» جعلی، هوش مصنوعی و صدا گذاری شده است.

این همه شبکه‌های بین المللی که این کلیپ‌ها را پخش می‌کنند، به اندازه شازده برف‌نشین سوئد و شوهر سابق خانم رجوی، شعور ندارند تا تفاوت جعلی و درست را درک کنند.

برای من، دگراندیشانی که به جمهوری یا هر نظام دیگری به جز پادشاهی، اعتقاد دارند، بسیار محترم و قابل‌احترام‌اند. دوست قدیمی‌ام، آرمان مستوفی، مدیر سابق رادیو فردا، یک جمهوری‌خواه باشرف است، اما همدل و همراه با شاهزاده است. فریدون احمدی، یک فدایی پیشین است و چون جان و جهانش ایران است، در مونیخ حاضر شد و پیامی روشن داد. دیشب پنجشنبه ملت بزرگ ما حرف آخر را زد. حالا در آلبانی یا خانه سالمندان یوتوبری و درمانگاه‌های شرق برلین، مخالفان اشک بریزند و مثل آن نوکر مسعود و بانو، در تلویزیونشان بر سر ملت فریاد زنند که «خجالت نمی‌کشید به جای مریم، ربع پهلوی رو انتخاب کردی؟»

من مطمئنم شامگاه جمعه هم غریو مردم به پاخاسته در خانه پدری رساتر خواهد بود. پهلوی امروز رمز سرفرازی، نماد سال‌های سازندگی و شادی و بشارت‌دهنده فردای آبادی و صلح و سربلندی است.

من نمی‌گویم «امسال سال خونه، خامنه‌ای سرنگونه». دوست دارم فریاد بزنیم: «امسال سال شادی است، آزادی و آبادی است»

۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، شاه فقید و شهبانو خانه پدری را ترک گفتند. آیا در۲۶ دی‌ماه ۱۴۰۴ زمینه بازگشت پهلوی سوم را به وطن فراهم کرده‌ایم؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

پنجره ای رو به خانه پدری جمعه 19 دی 1404

January 9, 2026

در برنامه امشب جمعه 19 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: در این برنامه کاملیا انتخابی فرد سردبیر ایندیپندنت فارسی از جنبش بزرگ می گوید. از سال‌های درد از کودکی که نمیخواست لچک به سر کند از نوجوانی که مثل خانواده اش بیدار از تزویر بود و شجاعانه چنگ در قلم زد از زن روز و زن تا نشریات بین المللی، از ۷۹ روز انفرادی تاریک تا سردبیری ایندیپندنت فارسی. گفتگوی مرا با کاملیا انتخابی فرد ببینید کمتر گپ و گفتی چنین شنیدنی است.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130473

لینک یوتیوب:

تفسیر خبر جمعه 19 دی 1404

January 9, 2026

سقوط پی در پی سنگرهای حکومت ملایان!

میهمانان:
علیرضا نوری زاده و ایرج مصداقی

شبکه ایران فردا ۲۱:۳۰ تهران | بازپخش : ۶ صبح و ۱۴:۳۰ 

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130472

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری پنجشنبه 18 دی 1404

January 8, 2026

در برنامه امشب پنجشنبه 18 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: لبیک مردم به دعوت شاهزاده رضا پهلوی و پاسخ دکتر محسن سازگارا. بیانیه همبستگی گروه گذار با جنبش ملی کردها با قدرت آمدند آذربایجان فریاد زد همه استان‌ها در صف واحد. دکتر سازگارا از همبستگی ملی میگوید. وحدتی که ما را به پیروزی میرساند امروز زمان دیدن فرد در آینه نیست یکدلی جمع ما رنگین کمان همدلی و پیروزی را به اهتزاز در خواهد آورد. دکتر سازگارا عضو شورای گذار چشم انداز بعد از ولایت فقیه و سرنگونی را تشریح میکند. پنجره را بگشائید امشب ناگفته ها بسیارند.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130453

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری سه شنبه 16 دی 1404

January 6, 2026

در برنامه امشب سه شنبه 16 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: بازار سرفرازانه توی دهان دیکتاتور میزند. خیزش در چهار سوی خانه پدری سنندج درقلب ملت و در میدان انتظار بعضی برای چیست. ملتی پهلوی را صدا میزند مزدور مرحوم رجوی اما به ملت ناسزا می‌گوید. هنوز هم نابینایان اندیشه عظمت خیزش ملت را انکار می‌کنند اما شما مردم دلاور قلابی بودن حضرات را فریاد کردید بار دیگر از دل پنجره نظامیان را آواز میدهیم. شما تاریخ را از نو مینویسید. کنار مردم آنگونه که برادران شما در دوش‌ها مردم را برگزیدند. پنجره را بگشائید امشب گفتنی های بسیار داریم.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130405

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری دوشنبه 15 دی 1404

January 5, 2026

در برنامه امشب دوشنبه 15 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: دستگیری نیکلاس مادورو رییس جمهور ونزوئلا توسط آمریکا و سقوط او و تحلیل به سبک صدا و سیما، شادی مردم ونزوئلا از سقوط دیکتاتور، اعتراضات در سراسر ایران و شلیک مستقیم به مردم بی دفاع و سخنان ناشنیده شاهزاده رضا پهلوی 31 سال پیش. پنجره را بگشائید گفتنی ها بسیار است.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130383

لینک یوتیوب:

بازار ۱۳۵۷ پدران و بازار ۱۴۰۴ پسران / علیرضا نوری زاده

January 2, 2026

عامل چشمگیر این خیزش ملی بازگشت پهلوی است
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲ ژانویه ۲۰۲۶ ۱۱:۴۵

با آنکه چهره‌های متشخص بازار در جنبش ملی شدن نفت بعد از ۲۸ امرداد در لاک خود فرورفتند، شمشیری به جهانی دیگر پر کشید و دستمالچی‌ها و لباسچی‌ها ضمن رعایت جوانب احتیاط، جز شرکت در مراسم ترحیم دوستان و بعضا جبهه ملی‌ها، فعالیت جدی نداشتند، با بالا رفتن عَلَم ارتجاع خمینی، خیلی‌هایشان به میدان آمدند و بار دیگر بالاخانه مرحوم آیت‌الله زنجانی و مرحوم طالقانی پر از چهره‌هایی شد که سال‌ها بود از آن‌ها خبری نداشتیم.

حاج محمود مانیان، بازاری سرشناس، دست در دست دکتر بختیار، می‌آمد و البته بیشتر گوش بود تا دهان. دوستانش چنین نبودند. به‌ویژه حاج حسن مهدیان که اخیرا در ۲۱ مهر درگذشت، آهن‌فروش بود با دفتری نزدیک روزنامه اطلاعات. می‌گفت داماد فلسفی واعظ است، اما معلوم شد داماد برادر او است. از فردای حرکت خمینی به پاریس، هر روز به روزنامه می‌آمد تا اطلاعات را بخرد و مرتب به من می‌گفت که فرهاد خان را تشویق کن روزنامه را به من بفروشد. ما به حرف‌هایش می‌خندیدیم.

بعد از انقلاب، مدتی سرپرست کیهان شد و بعد صاحب چند شرکت مصادره‌ای و ثروتش به میلیارد رسید. در سوءقصد به حاج عراقی و پسرش او هم خراشی برداشت و این خراش راه رسیدن به میلیارد را به رویش گشود. کراواتی بود، اما بعد از دیدن خمینی، ریش فروگذاشت و کراوات را به زباله‌دان انداخت.

بعدازظهر هشتم دی‌ماه به اتفاق حاج مانیان از خانه دکتر بختیار به خانه او رفتیم. فرزندی گرفتار معلولیت داشت که جان و جهانش بود. نیم ساعت بعد، مهدیان هم آمد. معلوم شد صاحبخانه تدارک شام دیده است و مهدیان هم دعوت دارد. مانیان از بختیار گفت و سال‌ها مبارزه‌اش را در راه تحقق آرمان‌های مشروطیت یادآور شد. بعد گفت: «آقای مهدیان، برو به دوستانت در بازار و طالقانی و فلسفی بگو دلالی خمینی رو نکنید! اگر سوار شد، پوست از کله همه می‌کَند. برو با بازار صحبت کن کهبه بختیار سه ماه مهلت بدهند.»

حاج حسین لبخند موذیانه‌ای زد و گفت: «حاج محمود، کار تمام است. وزیر کارتر پیش آقا بوده» (مقصودش رمزی کلارک، وزیر اسبق دادگستری آمریکا بود که با تلاش دکتر یزدی و استمپل، مامور اطلاعات در وزارت خارجه، کارتر را راضی کرد اجازه دهد به دیدن خمینی برود)

مانیان گفت: «چی شد حاجی؟ حالا توهم آمریکایی شدی؟»

برای من، انگار دیروز بود. مهدیان با خمینی بیعت کرد و به ثروت و دولت رسید و مانیان با بختیار ماند و در روزهای اختفا تا خروجش از ایران، نگرانش بود و بعد هم آرام گرفت به تیمار فرزند.

روز یکشنبه که بازار خروشید، یاد آذر و دی‌ماه ۱۳۵۷ بودم. بازاری‌ها صندوق پول گذاشتند تا حقوق روزنامه‌نگاران اعتصابی را تامین کنند. در کمک به شرکت نفتی‌ها جلودار بودند. در جنگ هم اگر آقای فرهنگ لباس زیر سربازان را در جبهه تامین می‌کرد، حاج برات تبریزی برایشان کفش و پوتین می‌فرستاد و حاج آقا رضا اردبیلی شیرینی و شکلات به جبهه‌ها می‌رساند، اما خمینی و نوکرانش بعد از جنگ، به جان بازار افتادند و سپاهیان و بسیجی‌های زیادی با سرمایه‌های اهدایی مشغول بسط و بنای مراکز خرید در نقاط شمالی و غرب پایتخت شدند تا بازار سنتی از رونق بیفتد. پدران بازار هم یا اندک‌اندک به خواب ابدی رفتند یا به خارج آمدند. جمعی هم کارشان به خانه سالمندان افتاد و تنی چند نیز کشته یا اعدام شدند.

فرزندان پیران بازار در زمان انقلاب طرحی نوین درانداختند: مغازه‌های شیک و اغلب بیرون از جغرافیای سنتی بازار، نه مثل پدران نماز در مسجد می‌خواندند و نه خمس و سهم امام را می‌دادند. بعضی که امکان داشتند، ره به ترکیه و دبی و حداقل کیش کشیدند. بعضی با لیاقت و مدیریت، به ثروت دوباره رسیدند و جمعی با حمایت سپاه و ارگان‌های رژیم، دولتمند شدند، اما این روند برای بازاری‌های جدید در داخل ایران صعودی نبود، بلکه با هربار سقوط ریال و افزایش نرخ تورم، صندوق سود بازاریان کوچک‌تر وسرمایه‌گذاری‌هایشان پرخطرتر شد.

دولت رئیسی در واقع پایان وهم اصلاح در سایه رژیم جهل و جور و فساد بود و دولت پزشکیان در کمتر از دو ماه، لبخند امید را از لبان مردم محو کرد و روند تورم سیر صعودی و نرخ ریال سیر نزولی گرفت.

بازار که به میدان آمد، بشارت بزرگی برای میلیون‌ها ایرانی بود که عزیزانشان بر حلقه دار بوسه زدند، گلوله خوردند یا در زندان‌ها، جان و جهانشان سوخت و خاکستر شد. بازاری‌ها که به میدان آمدند، شعارهایشان فقط برای یک روز نیم‌رنگ اقتصادی داشت و از روز دوم، با گسترش تظاهرات، پیوستن دانشجویان و ایران‌بانوها به تظاهرات، شعارها به‌سرعت سیاسی شد. در واقع یک روی سکه نفی حاکمیت سید علی و مجموعه باندهای قدرت (سپاه، ۱۶ نهاد اطلاعاتی و قوه قضاییه تا ریشه فاسد) شد و روی دیگر بازگشت پهلوی.

فرقی نمی‌کند شعار «رضاشاه، روحت شاد» باشد یا «پهلوی برمی‌گرده». هرگز نه در جنش مشروطه و نه در مبارزات ملی شدن نفت و نه در ۲۵ سال اخیر که روند اعتراض‌ها سیر صعودی داشت، هرگز بازار آغازگر و نیروبخش دیگر اقشار جامعه نبود، این‌ بار اما فرزندان بازاریان دیروز برخلاف پدران، رو‌به‌ملت و پشت به نظام فاسد و کودک‌کش ولایت فقیه کمر بسته‌اند.

در انقلاب مشروطه، چوب خوردن یک تاجر قند به فرمان علاءالدوله، خویشاوند شاه و حاکم فاسد پایتخت، و بعد کشته شدن یک طلبه، بازار را به فریاد آورد. ما نقش «حادثه» را در جنبش‌های سال‌های نکبت ولایت فقیه نباید از یاد ببریم. ۱۸ تیر و تعطیلی روزنامه سلام ، تقلب آشکار در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ و برون آوردن تحفه آرادان از صندوق‌ها به جای میرحسین موسوی، بالا رفتن بهای بنزین و … قتل مهسا امینی که به بزرگ‌ترین جنبش ۴۶ سال اخیر منجر شد.

و حالا سقوط آزاد ارزش پول ملی، فریاد بازار به‌عنوان بازتابی سنگین از ابعاد فساد، پخش شدن فیلم عروسی دختر شمخانی که مظهر آشکار نفاق و تزویر و فساد بود و جنگ ۱۲روزه که نشان داد میلیاردها پولی که صرف نیابتی‌ها و سوریه و موشک و پهپادسازی رژیم و برنامه اتمی خائنانه آن شد، راه هر اصلاحی را بسته است.

فرزند یک بازاری ملی به من گفت چهارشنبه ۱۰۰ کیسه ۱۰ کیلویی برنج خوشبخت پاکستانی را که خودم وارد کرده بودم، به مبلغ دو میلیون و ۹۰۰ هزار تومان به چند خواروبارفروش آشنا فروختم. هر ۱۰ کیلو برایم دو میلیون و ۷۰۰ هزار تومان تمام شده بود. شنبه یکی از دوستانم که در اصفهان سوپرماکت دارد، به تهران آمد تا ۵۰۰ کیلو برنج دانه‌بلند خوشبخت از من بخرد. وقتی گفتم انبارم خالی است، سخت آشفته شد و گفت من به بعضی از محترمین قول داده‌ام. شروع کردم به جستجو. سرانجام بعدازظهر شنبه یکی از تجار گفت دارم و پرسیدم کیلویی چند؟ گفت: سه میلیون و ۱۴۰ هزار تومان برایم تمام شده و کیلویی سه میلیون و ۲۵۰ هزار تومان هم کمتر نمی‌فروشم. ۲۴ ساعت بعد آتش سر برکشید و بازار به میدان آمد.

ویژگی‌های جنبش

روزی که دانشجویان فریاد می‌زدند: «می‌میرم، ذلت نمی‌پذیرم»، روزی که محمدی‌ها به زندان انداخته شدند، اکبر به قتل رسید و منوچهر ناچار از ترک وطن شد، باطبی پیراهن خونین رفیقش را بالا برد و روی جلد مجلات بین‌المللی را تسخیر کرد، بازاری‌ها ناظر بودند. در جنبش سبز و انتخابات ۱۳۸۸ و پس از آن در ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ هم بازار سر به کار خویش داشت، حالا اما موتور را بازاریان روشن کردند و قشرهای مختلف به آن‌ها پیوستند.

حالا دانشجویان، استادان و معلمان و کادرهای علمی، زنان، کارگران، حقوق‌دان‌ها، کادرهای پزشکی، بازنشستگان، کامیون‌داران و… همه یک‌صدا مرگ خامنه‌ای و سرنگونی رژیمش را فریاد می‌کنند، حتی در قم. اما از این مهم‌تر، همصدایی هزاران تن از هموطنان در امر آنچه می‌خواهند، عامل چشمگیر این خیزش ملی است: بازگشت پهلوی.

مردم افغانستان هم بازگشت ظاهرشاه را می‌خواستند، اما دزدان تحصیلکرده با کمک خلیل‌زاد، این آرزو را ربودند و باب آرامش و امنیت و آزادی را بر مردم افغانستان بستند. امروز شاهزاده متصل به این یا آن دولت خارجی نیست. او فقط به ملت خود تکیه دارد. در عین حال، نمادی جز او در صحنه نیست که مردم رهبری‌اش را پذیرا باشند. می‌ماند بخش‌هایی از هموطنان ما در کردستان، آذربایجان و بلوچستان که من با بسیاری‌شان سخن گفته‌ام. آن‌ها هم هرگز با گزینه مردم مخالفتی ندارند و تنها نگران فردای پس از پیروزی و رفتار تندروها هستند.

به آن‌ها گفتم و باز می‌گویم که شاهزاده به‌دفعات یادآور شده که او به دنبال حکومت و قدرت نیست و مسئولیت خود را رهایی وطن می‌داند. موضوع فراقالب رژیم آینده اهمیتی ندارد، وقتی در محتوا اتفاق نظر داریم: دموکراسی، نظام سکولار، برخورداری همه ایرانیان از برابری قانونی، نژادی، زبانی و تمامیت ارضی ایران.

اگر در این چارچوب به توافق برسیم، کرد و بلوچ و آذری هم مثل بقیه هموطنان به حقوق حقه و تاریخی خود دست پیدا می‌کنند. چرا به ارتش سایبری رژیم بها می‌دهید؟ رژیم عاجز تنها به شکاف انداختن در بین ما امید بسته است. نشر دروغ‌هایی که فریاد می‌زند دروغ است، در انتقاد از عمرو و ستایش از زید، با ادبیاتی که فقط در حوزه و زیر عبای ولایت فقیه پیدا می‌شود، زبان ما نیست.

ارتش سایبری نظام ۱۰ هزار عضو پیوسته و ناپیوسته در خانه پدری و خارج از کشور دارد. تنها راه برخورد با این‌ها بی‌اعتنایی است. در هفته اخیر، من شاهد حملاتی بودم که همه فعالان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران ملی را هدف قرار داده بود. به یکی‌شان که زبان بر تطاول شاهزاده گشود، نوشتم یک «مرگ بر ولی فقیه» بگو تا باور کنم راست می‌گویی، فرار کرد و رمید و حداقل دیگر با اسم دکتر بیدار در صحنه اینستاگرام نبود.

بعد از جنگ ۱۲روزه، ساختمانی را فاش کردم به نام «صادق» در جوار صداوسیما که اتاق شیشه‌ای‌اش می‌خوانند. اسرائیل که این ساختمان را بمباران کرد، معلوم شد پشت شیشه‌های تیره ساختمانی از بتن است و بیش از ۷۰۰ تن از نیروهای ارتش سایبری ما را از سحر تا شام طی شیفت‌های هشت ساعته رصد می‌کنند. هریک از ما در «صادق» پرونده‌ای داریم.

در شهرهای میهن، مردم فریاد می‌زنند: «این آخرین نبرده/ پهلوی برمی‌گرده» در قم، هم مردم زیر گوش آیات، فریاد زدند: «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور». در شهرهای کوچک و بزرگ این آواز را می‌شنویم. مجال ندهیم ارتش سایبری سیدعلی به بهانه تنوع، ملت هفت‌رنگ و حقوق اقوام، بین ما شکاف بیندازد.

سیدعلی در نهانخانه‌اش، ترسان و وحشت‌زده از صدای مردم، امیدوار است این بار هم بتواند با ارتش سایبری، با گلوله و با زندان، این صدا را خاموش کند، اما دنیا صدای مردم ایران را شنیده است. گوادلوپ زمانی به لحظه تصمیم گرفتن درباره سرنوشت شاه فقید و ملتش رسید که صف‌های هزارهزار را در تهران و شهرستان‌ها رصد کرد و اعتصاب شرکت نفت را دید که ضمانت‌های مرحوم یزدی و بنی‌صدر و قطب‌زاده را در زمینه استمرار روابط ویژه با غرب، رسمیت داشتن همه قراردادهای نفتی و خرید سلاح از آمریکا و اروپا را پذیرا شد.

امروز هم هرچه صف‌ها طولانی‌تر شود، فریادها هماهنگ‌تر و گزینه مردم استوارتر، گوادلوپ ۱۴۰۴ در ناکجاآباد دیگری بر پا خواهد شد. آنجا که رژیم دیگر مفهوم خود را از دست می‌دهد و بعد در برابر خروش ملت، قره‌باغی ۱۴۰۴ بی‌طرفی نیروهای مسلح را اعلام می‌کند و بعد… من چنین می‌پندارم.

پنجره ای رو به خانه پدری جمعه 12 دی 1404

January 2, 2026

در برنامه امشب جمعه 12 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: تحلیل‌های یزدان شهدایی عضو شورای مدیریت گذار و تحلیلگر پیرامون مسایل روز در ایران و منطقه از جمله امید به آزادی و آبادی ایران، ابعاد جنگ با اهریمن و هم صدایی مردم با یکدیگر در شهرهای مختلف ایران. پنجره را بگشائید ناگفته ها بسیار است.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130328

لینک یوتیوب:

تفسیر خبر جمعه 12 دی 1404

January 2, 2026

اعلام حمایت ترامپ از مبارزات مردم ایران !

میهمانان: علیرضا نوری زاده و منشه امیر

شبکه ایران فردا ۲۱:۳۰ تهران | بازپخش : ۶ صبح و ۱۴:۳۰

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130325

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری پنجشنبه 11 دی 1404

January 1, 2026

در برنامه امشب پنجشنبه 11 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: در گفتگو با دکتر محسن سازگارا صریح و بی پرده دکتر سازگار در برابر شعار پهلوی خواهی مردم چه موضعی دارد؟ آیا الان باید با مردم همصدا شد و یا بدنبال جبهه بود؟ آیا جبهه همبستگی می‌تواند کار را یکسره کند؟ میزان شکاف در درون حاکمیت آیا رو به گسترش است؟ نیروی انتظامی در کجا ایستاده است. در نخستین روز سال نو پنجره را بگشائید و پاسخ بسیاری از پرسش ها را بشنوید.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130313

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری چهارشنبه 10 دی 1404

December 31, 2025

در برنامه امشب چهارشنبه 10 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: در گفتگوئی جانانه با آرمان مستوفی روزنامه نگار تحلیلگر و مدیر موفق رادیو فردا جزئیات جنبش بزرگ ملی در وطن را میشکافیم. تفاوت‌ها و مشابهت های بازار ۵۷ و بازار امروز دو نماد در برابر هم سید علی خامنه ای نماد استبداد و رژیم جهل و جور و فساد و شاهزاده رضا پهلوی نماد آشتی ملی. استقلال جدائی دین از حکومت برابری همه ایرانیان آشتی با جهان احیای گذشته سربلندی و پیشرفت. با مستوفی از اهالی ولایت فاسد فقیه میگوئیم و سه نسل پهلوی که بجز سرفرازی ایران نخواستند. پنجره را بگشائید ناگفته های روز چهارم خیزش را بشنوید.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130284

لینک یوتیوب:

پنجره ای رو به خانه پدری سه شنبه 9 دی 1404

December 30, 2025

در برنامه امشب سه شنبه 9 دی 1404 به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده: سومین روز تظاهرات پیوستن دانشجویان و زنان و قشرهای مختلف جامعه به بازاریان ابعاد خیزش وطن گیر شد حالا مشکلات اقتصادی محور نیست. سرنگونی خامنه ای و بازگشت شاهزاده محور است. پزشکیان به نیابت از سید علی دست بدامان پوتین می‌شود برای سرکوبی کم آورده ایم. بدادمان برسید تابلوی دفتر نمایندگی ولی فقیه کنده می‌شود تهران اصفهان شیراز کرمانشاه گرگان قشم کیش و ۲۱ استان فریاد میزند پهلوی برمیگرده. رهبر ترسو کجاست. اگر ملت بزرگ ما از این فرصت تاریخی بهره ببرد پایان رژیم دور نیست. پنجره را بگشائید. ناگفته ها را بشنوید.

لینک وبسایت

http://iranefardalive.com/Archive/130264

لینک یوتیوب:







advertise at nourizadeh . com